عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
149
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
هارون سخت گريست و گفت : آيا ترا وامى هست ؟ گفت : آرى وامى به خداى خود دارم كه هنوز حساب آن را از من مطالبه نفرموده است ، واى بر من اگر از من مطالبه و در آنباره با من سختگيرى كند و حجت مرا بر من الهام نفرمايد . هارون گفت : مقصود من وام به بندگان خدا بود ، فضيل گفت : خداى من مرا به اين فرمان داده است كه وعده او را تصديق و فرمان او را اطاعت كنم و فرموده است : « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » ، « ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ » ، « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ » ، « و جن و انس را نيافريدهام مگر كه مرا عبادت كنند » ، « از آنان هيچ روزى نمىخواهم و نمىخواهم كه مرا خوراك دهند » ، « همانا كه خداوند روزىدهنده است » . « 38 » هارون به فضيل گفت : اينك اين هزار دينار را بگير و آن را هرگونه كه مىخواهى انفاق و هزينه كن و با آن خود را براى عبادت پروردگارت قوىتر ساز . فضيل گفت : اى سبحان اللّه ! كه من ترا به رستگارى راهنمايى مىكنم و تو اينچنين به من پاداش مىدهى ؟ خدايت سلامت و موفق بدارد . فضيل پس از آن سكوت كرد و ديگر سخنى با ما نگفت . ما از پيش او بيرون آمديم ، همين كه بر در خانه رسيديم هارون به من گفت : اى عباسى ! هرگاه مىخواهى مرا پيش مردى ببرى و راهنمايى كنى ، مرا پيش چنين مردى ببر كه امروز سرور مسلمانان است . « 39 » كس ديگرى غير از ابو عمر جرمى كه راوى اين داستان است در پى آن افزوده است كه در همان حال يكى از زنان فضيل پيش او آمد و گفت : فلانى گرفتارى و سختى زندگانى ما را مىبينى ، اگر اين مال را بپذيرى گشايش مىيابيم ، فضيل گفت : مثل من و شما مثل آن قومى است كه شترى داشتند و از رنج و زحمت كشيدن آن زندگى مىكردند و چون آن شتر سالخورده و پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند ، هارون چون اين سخن را شنيد به من گفت : برگرديم شايد پول را قبول كند ، هارون وارد خانه شد ، فضيل همين كه متوجه شد بر پشت بام حجره رفت و بر خاك نشست هارون كنار او نشست ولى هرچه گفت فضيل پاسخ نداد ، در اين هنگام كنيزكى سياه آمد و به هارون گفت : فلانى امشب اين پيرمرد را به زحمت انداختى ، خدايت رحمت كناد پى كار خود برو ، و ما رفتيم . « 40 »
--> ( 38 ) . آيات 58 / 57 / 56 سوره الذاريات . ( 39 ) . ملاحظه مىفرماييد كه مفهوم مخالف ، اين است كه هيچكس ميان مسلمانان چون فضيل نيست . ( 40 ) . حافظ ابو نعيم اصفهانى اين موضوع را همينگونه در حلية الاولياء ، صفحات 108 / 105 ، ج 8 ، چاپ 1407 بيروت آورده است .